18
در مراسم عروسی بودیم
قبل از اینکه ناهید از تو جدا شود
طبق معمول تشنه ام شد و به طرف آشپزخانه رفتم
نزدیک در که شدم ناخودآگاه شنیدم که اسم مرا بر لب دارند
+ این همونیه که باباش یه زن دیگه گرفته؟
- هیسس اومد تو!
کاش می توانستم فریاد بزنم و بگویم نـــــــــــــه!! به جز آن زن با هزار نفر دیگر هم بود..!می فهمید؟ پدر ِ من ، خانواده اش را به پیچ و تاب تن ِ غریبه ها می فروشد.کجای کارید؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:45 توسط LOnelY
از تو می نوشتم.از تو ، پدر نامرد.