در مراسم عروسی بودیم

قبل از اینکه ناهید از تو جدا شود

طبق معمول تشنه ام شد و به طرف آشپزخانه رفتم

نزدیک در که شدم ناخودآگاه شنیدم  که اسم مرا بر لب دارند

+ این همونیه که باباش یه زن دیگه گرفته؟

- هیسس اومد تو!

کاش می توانستم فریاد بزنم و بگویم نـــــــــــــه!! به جز آن زن با هزار نفر دیگر هم بود..!می فهمید؟ پدر ِ من ، خانواده اش را به پیچ و تاب تن ِ غریبه ها می فروشد.کجای کارید؟